شرح سو قصد به محمدخان میرلاشاری
«در اواخر سال ۱۹۹۰ میلادی، شرایط سیاسی و امنیتی بهشدت متشنج شده بود. همزمان با تحولات منطقهای، از جمله بحران میان عراق و ایالات متحده، فشارها و ناامنیها افزایش یافته و همچنین نشانههایی از نفوذ و رخنه در بدنه سازمان نیز مشاهده میشد. با وجود مراقبتهای جدی از سوی اعضای نزدیک به رهبری، از جمله علی میرلاشاری و برخی افراد معتمد، خطرات همچنان پابرجا بود.
در یکی از روزهای پایانی هفته، محمدخان میرلاشاری طبق روال معمول در منزل محمدامین حضور داشت. علی میرلاشاری که مسئولیت جابهجایی و تأمین امنیت پدر را بر عهده داشت، پس از انجام برخی امور، قصد داشت او را منتقل کند، اما بهدلیل شرایط خاص آن روز، این انتقال به زمان دیگری موکول شد.
صبح روز بعد، در حالیکه علی میرلاشاری در محل حضور داشت، یکی از همراهان با اضطراب خبر داد که محمدخان میرلاشاری بههمراه دو نفر دیگر مورد حمله مسلحانه قرار گرفتهاند. اندکی بعد مشخص شد که وی به یک مرکز درمانی نزدیک منتقل شده، اما بهدلیل شدت جراحات، درخواست انتقال به محل امن را داشته است.
علی میرلاشاری بلافاصله خود را به محل رساند. در صحنه، نیروهای پلیس نیز حضور داشتند و محمدخان میرلاشاری در وضعیت وخیمی قرار داشت؛ بهگونهای که لباسهای او بر اثر خونریزی شدید کاملاً آغشته به خون شده بود.
در این شرایط، علی میرلاشاری تصمیم گرفت بدون اتلاف وقت، پدر خود را از اختیار پلیس خارج کرده و شخصاً او را برای درمان منتقل کند. وی با وجود حضور مأموران، او را از خودروی پلیس خارج و به خودروی شخصی منتقل کرد. در پاسخ به پرسش مأموران درباره مقصد، اعلام کرد که او را به بیمارستانی معتبر منتقل خواهد کرد.
در ادامه، محمدخان میرلاشاری به سمت یکی از مراکز درمانی مهم در کراچی منتقل شد. بررسیها نشان داد که گلوله از ناحیه دهان وارد شده و در مسیر گلو و فک او باقی مانده است، که وضعیت او را بسیار بحرانی کرده بود .
«با انتقال محمدخان میرلاشاری به بیمارستان، تیم پزشکی بهسرعت وارد عمل شد و جراحی اولیه انجام گرفت. پزشک معالج از نتیجه عمل ابراز رضایت داشت، اما بهدلیل شرایط امنیتی، امکان نگهداری طولانیمدت او در بیمارستان وجود نداشت.
در ساعات اولیه صبح، پزشک با علی میرلاشاری تماس گرفت و خواستار انتقال بیمار به محل امن شد. در پی این درخواست، وی به همراه خانواده، محمدخان میرلاشاری را به یک محل امن منتقل کرد و با هماهنگی، پرستاری برای ادامه مراقبتهای درمانی به آنجا اعزام شد.
با وجود این اقدامات، وضعیت جسمی او بسیار وخیم بود و روزهای نخست با دشواری فراوان سپری شد. پس از چند روز، با توجه به شدت درد و نیاز به مراقبت تخصصیتر، تصمیم گرفته شد با هویتی دیگر او را به بیمارستانی منتقل کنند که از طریق یکی از آشنایان مورد اعتماد، امکان پذیرش فراهم شده بود.
در شب چهارم، وضعیت او به مرحلهای رسید که دیگر توان صحبت کردن نداشت و تنها میتوانست با نوشتن منظور خود را منتقل کند. در یکی از این لحظات، در پیامی که برای علی میرلاشاری نوشت، از شدت درد و ناتوانی در تحمل آن سخن گفت.
پزشک معالج با مشاهده شرایط بحرانی بیمار، درباره نحوه ادامه درمان با علی میرلاشاری مشورت کرد. با توجه به وضعیت خاص بیمار—از جمله ابتلا به بیماریهای زمینهای و خونریزی شدید—تصمیمگیری درباره ادامه درمان نیازمند رضایت خانواده بود. در نهایت، با پذیرش مسئولیت، رضایت لازم برای ادامه اقدامات درمانی توسط علی میرلاشاری ارائه شد.
«در مسیر انتقال، محمدخان میرلاشاری از علی میرلاشاری خواست که او را به بیمارستانی غیر از مقصد اولیه منتقل کند. علی میرلاشاری با توجه به شرایط، بیمارستانی را در نظر داشت که تحت نظر پزشک معتمد، دکتر جهانزیب بلوچ، اداره میشد و تصمیم گرفت او را به همان مرکز منتقل کند.
در آن زمان، بهدلیل نبود تلفن همراه، ارتباطات از طریق پیجر انجام میشد. علی میرلاشاری با استفاده از این امکان، مهرابخان و سایر افراد را در جریان قرار داد. تا زمان رسیدن به بیمارستان، تعدادی از اعضای نزدیک و نیروهای امنیتی سازمان در محل حاضر شده و تدابیر حفاظتی برای کنترل وضعیت برقرار شده بود.
با ورود به بیمارستان، پزشک معالج فراخوانده شد و همزمان، محمدخان میرلاشاری از علی و بهرام خواست تا برای پیگیری وضعیت برخی همراهان، از جمله عمو دوست محمدخان و عظیم، اقدام کنند؛ چرا که از وضعیت آنان خبری در دست نبود.
علی میرلاشاری و همراهان بهسرعت برای یافتن آنان حرکت کردند، اما پس از دیدار با عمو دوست محمدخان و اطلاع از نگرانی و نارضایتی او از ترک محل، بلافاصله به بیمارستان بازگشتند.
در ادامه، با توجه به نامشخص بودن وضعیت عظیم، علی میرلاشاری مأموریتی را به اکبر و چند نفر دیگر محول کرد تا پیگیری لازم برای یافتن او را انجام دهند.
«پس از انجام اقدامات اولیه درمانی، وضعیت محمدخان میرلاشاری بهتدریج تثبیت شد. او برای مدتی در شرایطی میان هوشیاری و بیحالی قرار داشت و طی روزهای نخست تنها قادر به مصرف مقدار اندکی غذا بود. با گذشت زمان، روند بهبودی نسبی آغاز شد و در حدود روز دوازدهم، پزشک اقدام به برداشتن بخیههای جراحی کرد.
همزمان، مقدمات انتقال او به خارج از کشور برای ادامه درمان فراهم شده بود. پس از برداشتن بخیهها، توانایی تکلم وی بهتدریج بازگشت. در این مرحله، پزشکان پیشنهاد انجام عمل جراحی برای خارج کردن گلوله را مطرح کردند، اما با مشورت خانواده و اعضای سازمان، با توجه به حساسیت محل اصابت، این اقدام به تعویق افتاد و تصمیم بر آن شد که ادامه درمان در انگلستان انجام شود.
در روز سیزدهم، علی میرلاشاری بههمراه پدر خود راهی لندن شد. پس از ورود، او تحت نظر متخصصان در منطقه معروف هارلی استریت قرار گرفت. بررسیهای پزشکی نشان داد که محل قرارگیری گلوله بسیار حساس بوده و بهگفته پزشکان، اگر اندکی جابهجا میشد، میتوانست منجر به آسیبهای جدی همچون قطع نخاع یا از بین رفتن توانایی تکلم شود.
در همین ایام، همزمان با حضور آنان در لندن، تحولات مهمی در سطح بینالمللی رخ داد، از جمله آغاز حمله ایالات متحده به عراق، که فضای منطقه را بیش از پیش تحت تأثیر قرار داد.
در سوی دیگر، با پیگیریهای انجامشده، وضعیت سایر همراهان نیز مشخص شد. عظیم که از ناحیه زیر قلب مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، در یکی از بیمارستانهای کراچی تحت درمان قرار داشت و حال او پایدار گزارش شد. همچنین، دوست محمدخان نیز با وجود اصابت گلوله به هر دو پا، از خطر جدی نجات یافت.
محمدخان میرلاشاری پس از این حادثه، با همان وضعیت جسمانی به زندگی ادامه داد و سالها بعد، در تاریخ ۲۲ مارس ۲۰۲۳، پس از پشت سر گذاشتن دورهای طولانی از زندگی پر فراز و نشیب، در حالیکه از نام و جایگاهی شناختهشده برخوردار بود، چشم از جهان فروبست.
Comments
Post a Comment